تبليغاتX
حرف های خصوصی دل
حرف های خصوصی دل
عشق در خاک خفته من مرا دریاب
90/10/27
تولد دیگر برای من ...  

به نام پروردگار اسرار هستی

سلام مهربان در خاک خفته من

باز هم روزها گذشت تا امروز را به من یاداور شود

باز هم ماه ها از هم سبقت گرفتند تا یاداور افزایش عمر من

باشند آری پروردگار این اجازه را به من داد تا  امروز هم باشم

و تولدی دیگر را تجربه کنم

باز تولدم از راه رسید و هنوز از ته دل شاد نیستم و پشت

این تبسمها که به همسر پدر و مادر نمایان میشود غمهای

فراوانیست که نمیشود بازگو کرد دل پریست که نمیشود

خالی کرد بغض کهنه ایست که نمتوان ترکاند

امروز تولد من هست از همسر مهربانم ممنونم که اینقدر

زیبا روز تولدم را گرامی می دارد و ممنون از تمام دوستان

وآشنایان چه در وب چه با اس ام اس و چه در دیدار  

نجوا از :مرد بارانی

 

 

90/09/17
تولد عشق در خاک خفته من ...  

به نام پروردگار عزیز در خاک خفته من

سلام مهربانم در چه حالی نو گل به خاک ارمیده

چهار سال از آخرین تولدت که در بودنت در این جهان

خاکی برایت گرفتم میگذرد.هنوز هم فکر میکنم دیروز

بود .مهربانم تولدت مبارک باز هم در تولدت با گل بر سر

مزارت خواهم آمد و یادت را گرامی میدارم.

دوستت دارم عزیز در خاک خفته من و همیشه در خاطر

من خواهی ماند.تولدت مبارک ای عشق در خاک خفته من

 نجوا از : مرد بارانی

 

 


... ادامه مطلب
90/08/19
دخترم خوشبختی تو آرزوی من است ...  

به نام پروردگار جان و جهان

سلام فرشته در خاک آرمیده من

الوعده وفا قرار شد در آپ بعدی عکس دخترم هستی

 را در وبلاگ بگذارم.

دخترم هستی جان امیدوارم همیشه در پناه حق باشی

و پروردگارت را لحظه ای فراموش نکنی.با نام او با یاد او

و در راه او به قله های خوشبختی دست یابی .

عکس جهار ماهگی را در وبلاگ گذاشتم .

دخترم شاید روزی بیاید که بزرگ شدی و به وبلاگ بابا

سر بزنی و آرزوهای قشنگ بابا را سر لوحه زندگی خود

قرار دهی .دخترم خوشبختی تو آرزوی من است

نجوا از :مرد بارانی

 



... ادامه مطلب
90/07/27
پروردگار بال پروازم ده ...  

به نام پروردگار  مسافران بی بازگشت

عشق در خاک خفته من سلام

چند روزی مسافرت بودم به شهر شیراز  و یاسوج رفتیم

خوش گذشت جایتان خالی. مرحمی بود بر زخمهای

گذشته و مشکلات حال.بگذریم که اگر ما نگذریم زمان

میگذرد. هستی من از شش ماهگی گذشت در حال

نزدیک شدن به هفت ماهگی میباشد .کلاماتی از

قبیل بابا  دد ماما نجوا میکند که بسیار شادمان میشویم

امیدوارم همیشه دلش شادمان باشد انشاالاه در آپ

بعد عکس دخترم هستی را در وب قرار میدهم.

با روزگار میجنگم و جنگی پا به پا هست که نه من کم

میاورم نه او از سختیهای خود میکاهد امیدوارم و سعی

خواهم کرد پیروز شوم .چند روز پیش بر سر مزار عشق

در خاک خفته خود رفته و لحظاتی را بیشتر از پیش در

کنارش ماندم صحبت کردم نمیدانم کجا میشود حرفهای

ناگفته خود را گفت با چه با که میشود خود خالی کرد

تا بتوان ظرف لبریز از نا گفته ها را به نیمه رساند

نمیدانم شاید روزی با آب روان سخن گویم شاید روزی

از سینه خود بر خاک گذارم و شاید در تاریکی شب بر

جاده ای بی انتها سخن گویم.میخواهم سبک شوم

پرواز کنم و به آرامش دست یابم.پروردگارم دریابم

وزنه های گناه اجازه پرواز نمیدهد .دنیائست بس

تماشایی و مردمانی نگران در عاقبت خود ای زمان

ای آب روان به کجا چنین شتابان ما را نیز همره خود

کرده اید.رفتند گذشتگان و خواهیم رفت ما روزی و

خواهند رفت آینده گان.نهراسید این قانون روزگار است

نجوا از  : مرد بارانی

90/06/28
نجوا با پروردگار ...  

به نام پروردگار اسرار هستی

سلام عشق دیروز و همنفس امروز من

می گذرانم گذران عمر را ،گذشته شد خاطرات و حال

در آینده به خاطرات میپیوندد. پروردگار مهربانم گوشه ی

چشمت را انتظارم دل به فدایت صاحب هستی من آیم

به سویت هر زمان تو خواهی نازنین پروردگارم از خاکیم

و بر خاکیم شادمانم که نفست در روح ما دمیده شد

گناهکاریم و انتظار بخشش تو بزرگی ما که هیچیم

میشماریم تمام خوبیهایمان را با غرور و تظاهر دریغ

گناههایمان را که چندین برابر است به روی خود نیز

نمیآوریم.آدمیست دیگر گناهایش را کوچک میشمارد

و اندک ثواب ها را بزرگ و بزرگ.گناهکاریم گناهکار

در انتظار بخشش.پروردگار بنده سراپا خطایت  با

تمام وجود دوستت دارد. 

90/05/06
پدر و دختر ...  

به نام خدای جان و جهان

سلام عشق در خاک آرمیده

هر چه روزگار بر من می تازد لیک پروردگار دختری به من هدیه

کرد تا غمهای گذشته را با خنده هایش لحظاتی به

فراموشی بسپارم.امروز دخترم چهار ماهه شد

چند روز پیش هستی در آغوش من و من

در حال قدم زدن و گوشه دست دخترم

به در کشیده شد و گریه سر داد بلند

که معلوم بود خیلی دستش به درد

آمده و لحظاتی بعد آرام شد و با

نگاه به من باز لبخندی زد و با

تلاشم دوباره به خنده افتاد

آری پدر را بخشید و کاش

ما انسانها همچون کودک

زود به زود گذشت

میکردیم و هم

را می بخشیدیم .

دخترم هستی جان خوشبختی تو را از پروردگار تمنا دارم.

نجوا از : مرد بارانی 

90/04/11
تسلیت بر قلب صبورم ...  

به نام خدای مسافران بی بازگشت

سومین سال نیز از راه رسید

تسلیت بر قلب صبورم

تاریخ تولد ۱۷/۹/۶۶ به دنیای بی وفا پا گذاشتی

تاریخ فوت ۱۱/۰۴ ۸۷ به سوی ملکوت پرواز کردی

به زیارت رفتی ولی طعم زیارت را نچشیدی

در راه در مسیر قم تهران فاجعه ای هولناک

حدود ساعت نه و نیم صبح اتوبوس ولوو با ۵۵

سرنشین از روی پل سقوط کرد و نزدیک به ۴۰

نفر جان باختند مادرت در لحظه اول و تو ۱۲ ساعت

بعد در بیمارستان با فرشته مرگ همسفر شدید

چه گذشت بر من پژمرده شدم تنها شدم نابود گشتم

تا من به بالینت رسیدم تو به سرد خانه روانه شدی

قلبم شکست دیدگانم تار شد نفسم بریده بریده نامت

را صدا می کرد.  آه سوختم. تسلیت بر قلب صبورم

90/03/24
پروردگارا بیش از پیش دریابم ...  

به نام پروردگاری که تنهایی را خوب حس میکند

سلام یار به پرواز در آمده و به دیار حق شتافته

پروردگارم نجواهایم را ثبت میکنم تا انشاالاه گر عمری

بماند و خوشبختی را در زمینه مشکلاتی که هیچ وقت

در صفحه وب از آن یادی نکردم به من هدیه دادی یاد آور

باشم و همیشه شکر گذار تو باشم.همسرم را دوست

دارم و فرزند دلبندم که با دیدنش لحظه ای  غمهای

گذشته بر دوشم سبک میشود که خوشبختی هر دو

را آرزومندم و سعی خواهم کرد به آرزوهایی که در سر

می پرورانم جامه عمل بپوشانم.دخترم چند روز دیگر پا

به سه ماهگی خود میگذارد حال من و مادرش را

می شناسد و خنده هایش اوج خستگی را از دوش

من میکاهد.پروردگارا خود میدانی چقدر فکرم خسته

است در اوج بحران به سر می برم و مدیریت آن کاری

هست بس دشوار. همیشه چشم به مهربانیت و بزرگواریت

داشته و دارم .چند وقتیست در سر درد هایی حس میکنم

که شاید به خاطر هجوم فکرهای متعددی هست که در

سر می پرورانم و چاره ای برای آن میاندیشم.امیدوارم

روزی بیاید که این روزها تبدیل به خاطراتی تلخ شود

که من و همسرم روزگاری از آن یادی کنیم و من عبرت

بیاموزم.

نجوا از : مرد بارانی

 

90/03/05
نجوایی از سر دلتنگی ...  

به نام پروردگار رویا های به جای مانده

سلام عشق در خاک خفته دیروز من

روزت مبارک نفس به خاک آرمیده

روزت مبارک همسر سر زنده دیروز من

روزت مبارک عشق اول یادگار دیروز من

روزت مبارک سر رشته افکار من

روزت مبارک الهه زیبای دیروز من

سخت آزارم می دهد روزهای تلخ گذشته.پروردگارا

هیچ نمیگویم سوکت میکنم خیره میشوم بر آسمانت

و از سکوتم میدانم که میدانی چه میگذرد در دل من

می دانی کی من از این دنیا دل بریدم؟آری همان روز

که با دستان خود عشق خود را در اولین بهار های

جوانیش در خاک گذاشتم.تصور آن روزها سخت قلبم را

درد میآورد.دیدن چشمان بسته اش صورت مظلومش

و قلب آرام گرفته اش چه کرد با من در آن دقایق فقط

خدا میداند.بودند در آن دقایق اقوامی که سر بر روی

شانه ام می گذاشتند و میگفتند درکت می کنیم که

سخت از این جمله منقلب می شدم.چه درکی؟ چه

حسی؟ مگر جای من بوده اید نه اشتباه میکنید من

در آن لحظه نابودیم را دیدم و شما ظاهر گریان را....

نجوایی بود تا دل کمی بار غمش را بر روی دوش وب

بگذارد.همسر به خاک آمیده من روزت مبارک

نجوا از: مرد بارانی

 

90/02/10
هفتم ادیبهشت /چهارمین سالگرد ازدواج ...  

به نام پروردگار مهربان

سلام عشق به یاد مانده به خاک آرمیده

چند روزی بود نتوانستم در روز موعود مطلب بگذارم

نه عزیزم فراموش نکردم من سالگرد ازدواج چهار سال

پیش را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد روزهای به یاد

ماندنی هفتم ادیبهشت یادش بخیر چه زیبا بود خاطرات

گذشته و چه با سرعت زمان از گذشته پیشی میگیرد

 و به آینده نزدیک می شود.از تلخیهای دیروز عبور کردم

 و حال با سختیهای زمانه مبازه میکنم که تنها دلگرمی

من همسر مهربان و فرزندیست که خدا به من عطا

فرموده که او را سپاس می گویم.پروردگارا صبورم و

خواهم صبورترم کنی شکستهای گذشته به همراه

تلخهایش سخت آزارم داده پروردگارا به اسمت و به

مهربانیت قسم از این منجلاب فشارهای سخت زمانه

رهائیم ده.عشق در خاک خفته من سالگرد ازداوجمان

را به تو یار دیرین و به خاک آرمیده تبریک میگویم.

هستی جان بابا خوشبختی تو آرزوی من است.

90/01/09
6/1/1390 تولد دخترم ...  

به نام پروردگار هستی بخش

سلام سلام سلام

عیدتان مبارک

خواهش میکنم زنده باشین لطف دارین ببخشید یادم

رفت ششم فروردین نود تولد هستی کوچولوی من بود

هستی کوچولو بابا خوش امدی به این جهان خاکی

هستی کوچولو فدای تو امدی غمها را از دل بابا بر داری

هستی کوچولو نفس بابا عاشق لبخند های دو روزت هستم

هستی کوچولو امید بعد از خدا بابا خیلی دوست داره

هستی کوچولو خوشکل بابا،بابا بهترین آرزوها را برات داره

هستی کوچولو عمر بابا خوشبخت بشی دخترم انشاالاه

آره هستی خانوم من هم امد تا غمهای دل باباش را از

میان برداره تا بابا از ته دل بتونه بخنده،غصه هاش یادش

بره غمهایی که قلب باباش را سوزنده التیام ببخشه

هستی جان بابا قلبم روشنه برات میدونم روزی شخصیت

قابل احترامی خواهی شد بابا آرزوها برات داره همیشه

یاد خدا باش مشکل گشا همون بالائست ازش غافل نشو

هستی کوچولو بابا و مامان خیلی دوست دارن

هستی جان بابا تولدت مبارک

نجوا از:مرد بارانی

 

 

89/12/22
بیستم سالگرد پیوند دوباره ...  

به نام پروردگار قلبها

دو روز پیش سالگرد ازدواج مجدد من بود روزگار همچون

باد در حال گذر است.از زندگی حال خود راضی ام

همسر مهربان و صبوری دارم که عاشقانه به زندگی

خود عشق می ورزد که انشاالاه چند روز دیگر مهمان

کوچولوی دیگر به زندگی دو نفره ما اضافه خواهد شد

امیدوارم چرخ زندگی از سختیهای زمانه خود اندکی

بکاهد تا قدری خوشبختی را با تمام وجود حس کنم

نجوا از :مرد بارانی